قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
525
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ؛ جمعى از اكابر اصحاب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، مثل مالك اشتر ، منذر بن جارود العبدى ، شريك بن اعور الهمدانى ، احنف بن قيس ، حارثة بن قدامة السّعدى ، عبد اللّه بن سوار در اين مجلس برخاستند و اظهار اطاعت و انقياد امير المؤمنين نمودند و گفتند : بايد كه امير المؤمنين على به آنچه مقتضاى رأى اوست عمل فرمايد و به كراهيت به آنچه راضى نيست كار نكند كه ما همه در اطاعت و انقياد دقيقهاى فرونمىگذاريم . اگر اين قضيّه مكروه امير المؤمنين باشد ما آهن بر آهن مىكوبيم و از خداى تعالى مدد و معونت مىخواهيم و با ايشان جنگ مىكنيم و مىنگريم تا حكم خداى تعالى چه باشد . و السّلام . امّا معاويه در اين وقت كه اكابر اصحاب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، اين نوع كلمات بر زبان مىراندند و آن حضرت را بر جنگ تحريص مىنمودند ، بسيار مىترسيد و مىانديشيد كه مبادا مكر او متمشّى نشود و انديشهء او قرار نگيرد و در رويهاى آن قوم مىنگريست و يكيك را مىشناخت و از خشم و كينه مىجوشيد ، امّا نطق نمىزد . و چون هركس سخنى كه داشتند بگفتند امير المؤمنين على دبير خويشتن را گفت : بنويس كه اين قراريست كه مىدهند علىّ بن ابى طالب و معاوية بن ابى سفيان . ابو الاعور السلمّى گفت : ابتدا به ذكر معاويه كن . اشتر گفت : لا و لا كرامة لك و لا لمعاوية . يعنى : نيست هيچ بزرگى تو را و نه معاويه را ، ابتدا به علىّ بن ابى طالب كن و او را بر معاويه و غير معاويه مقدّم دار ؛ چه ، او بر همگنان مقدّم است هم به ايمان و هم به هجرت و هم به قربت و هم به قرابت . معاويه گفت : اى اشتر ! هركدام را كه خواهى مقدّم دار . پس دبير نوشت كه : اين قرارى است كه مىدهند علىّ بن ابى طالب و معاوية بن ابى سفيان و اهل حجاز و اهل شام ، از شيعيان على و متابعان معاويه ، كه ايشان راضى شدند . به حكم خداى تعالى كه در كتاب كريم واجب التعظيم خود بيان فرموده ، و قرار دادند كه هرچيز كه قرآن آن را زنده مىكند ايشان نيز آن را زنده كنند و هرچه قرآن آن را مىميراند ايشان نيز آن را بميرانند . و عبد اللّه بن قيس و عمر عاص را حكم كردند و هردو به حكمى كه ايشان كنند راضى شدند . و علىّ بن ابى طالب و معاوية بن ابى سفيان عهد خداى تعالى و ميثاق او بر عبد اللّه بن قيس و عمرو عاص گرفتند تا حكم كنند بدانچه خداى تعالى در قرآن ياد كرده و فرموده . و اگر در كتاب خداى تعالى آن حكم نيابند بر وفق سنّت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، متّفق عليه باشد حكم كنند . عبد اللّه بن قيس و عمرو بن العاص هردو از هردو لشكر به جان و مال ايمن باشند ، و امّت محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، بر آن قرار دارند كه مطيع و منقاد ايشان باشند ، و هر دو لشكر بدانچه ايشان حكم كنند راضى باشند و هيچ آفريده را نرسد كه بر حكمى كه ايشان كنند اعتراض كند . و مجموع هردو لشكر بدانچه در اين صحيفه نوشته است راضى شدند و